باران نگاهت

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.


باران
ناودان خیالم را رنگین کرد
روزی که پله های پارک شهر معصومیت مرا گزید
و تو چتر خواهشت را بر سرم باز کردی
مبادا حس کند دل، ریزش اشک هایت را


باران
صدای نفس تو راشنیدم
وقتی آغوش تو تکیه گاه خستگی ام بود
وقتی افتادن من، بهانه ای برای لمس شانه های تو بود

باران
چتر من در دست تو ماند
و از آن پس رمقی نداشتم برای باریدن
و گامهای نبود برای شانه به شانه خیس شدن

باران
سراسر نام توست
آن آخرین دیدار
مه سرد زمستان
و خواهش تو
و گریز من
و دیگر نیامدن تو
.

باران
آن هنگام که زمزمه میکردی
"
من به آن می ارزم....!!!"
و من چه کودکانه باور کردم شعر ماندنت را


باران
می بارد
و می شوید دفتر خیال مرا
امسال در جشن باران یک شمع روشن شد
هنوز باران می بارد
و من چشم براه بهاری هستم
که بشوید روح تشته ام را



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 14 اسفند 1390برچسب:, | 1:23 بعد از ظهر | نویسنده : محمدامين جامي (نیما) |

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • گویوز