در هوای که هوای تو بود در سر من
غزلی خواهم ساخت
و در آن سردی تنهایی خویش
که بود گرمی احساس تو با این دل من
و نگاهی که پر از شوق حضور
به نفس های پر از حرم تو سوگند
که من
نبرم یاد تو از خاطر خویش
بنوازم بسر تار دو گیسوی سیات
و به اندوهی که ا ز ذوری توست
غزلی خواهم خواند
غزلی تا که برسم فریاد
به برو بام وفایت پیچد
و در آن محفل رویایی خویش
که صفا همدم توست
حال ما دریابی
((نیما))
نظرات شما عزیزان:

برچسبها:
















































