نه ز جام باده مستم نه خمار می پرستم
به هوای وصل جانان ز می خیال مستم
چو غزال وحشی این دل شده درکمند زلفش
که به جز کمند زلفش همه بند ها گسستم
شده ام اسیر عشقت اگرم به سر دوانی
ز تو دست بر ندارم که به عشق پای بستم
ز غبار این بیابان، که دوانم از قفایش
ز کرم بپرس آخر که کجا ز پا نشستم
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:
















































