بیا ای دوست لبخندی بزن بر جام تنهايي
بیا بشکن به سنگی شیشه ایام تنهايي
*****
بیا ساحل نشین ! من غرق در دریای غمهایم
غریقم در سکوت سرد و نا آرام تنهايي
*****
بیا بتهای غم را از خلیل عشق من بشکن
بیا بشکن بدینسان هیبت اصنام تنهايي
*****
که از داغ محبت آتش در دل فروزان شد
نمی دانی چه زجری می کشم هنگام تنهايي
*****
درخت شعر من خشک است و در باغم نمی آیی
بیا شاید بیفتد رعشه بر اندام تنهايي
*****
خزانم را بهاران کن بیا در بزم ما بنشین
که باشم بار دیگر شاهد اتمام تنهايي
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:
















































