فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

 

مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار

یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار

بر دلم داغ غم عشق تو ایام نهاد

تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار

 

 

.... document.write('');document.close(); ..0...

 

   

رفتی  و دل  ربودی  یک شهر مبتلا را 

تاکی  کنیم بی تو صبری که نیست ما را

باز آکه عاشقانت جامه سیاه کردند

چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!


 

.... document.write('');document.close(); ..0...

به  اثر تقاضای مکرر  دوستان عکسی از خودم رو گذاشتم  توی  وبلاگ 

 

.... document.write('');document.close(); ..0...

روزی که دلم پیش دلت بود گرو…

.دستان مرا سخت فشردی که نرو

روزی که دلت به دیگری مایل شد….

کفشان مراجفت نمودی که برو

.... document.write('');document.close(); ..0...

 


ای شب از رویای تو رنگین شده


سینه از عطر تو ام سنگین شده


ای به روی چشم من گسترده خویش


شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش


همچو بارانی که شوید جسم خاک


هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک



ای تپش‌های تن سوزان من


آتشی در سایۀ مژگان من


ای ز گندم‌زارها سرشارتر


ای ز زرین شاخه‌ها پُر بارتر


ای در بگشوده بر خورشیدها


در هجوم ظلمت تردیدها


با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست


هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست



این دلِ تنگِ من و این بار نور؟


های هوی زندگی در قعر گور؟



ای دو چشمانت چمن زاران من


داغ چشمت خورده بر چشمان من


پیش از اینت گر که در خود داشتم


هر کسی را تو نمی‌انگاشتم



درد تاریکی‌ست دردِ خواستن


رفتن و بیهوده خود را کاستن


سرنهادن بر سیه‌دل سینه‌ها


سینه آلودن به چرکِ کینه‌ها


در نوازش، نیش ماران یافتن


زهر در لبخند یاران یافتن


زر نهادن در کفِ طرارها


گم‌شدن در پهنۀ بازارها



آه ای با جان من آمیخته


ای مرا از گور من انگیخته


چون ستاره، با دو بال زرنشان


آمده از دوردست آسمان


از تو تنهاییم خاموشی گرفت


پیکرم بوی هم آغوشی گرفت


جوی خشک سینه‌ام را آب، تو


بستر رگ‌هام را سیلاب، تو


در جهانی اینچنین سرد و سیاه


با قدم‌هایت قدم‌هایم به‌راه

ای به زیر پوستم پنهان شده


همچو خون در پوستم جوشان شده


گیسویم را از نوازش سوخته


گونه‌هام از هُرم خواهش سوخته


آه، ای بیگانه با پیراهنم


آشنای سبزه‌زارانِ تنم

آه، ای روشن طلوع بی‌غروب


آفتاب سرزمین‌های جنوب


آه، آه ای از سحر شاداب‌تر


از بهاران تازه تر، سیراب تر


عشق دیگر نیست این، این خیرگی‌
ست


چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست


عشق چون در سینه‌ام بیدار شد


از طلب پا تا سرم ایثار شد


این دگر من نیستم، من نیستم


حیف از آن عمری که با "من" زیستم



ای لبانم بوسه گاه بوسه‌ات


خیره چشمانم به راه بوسه‌ات


ای تشنج‌های لذت در تنم


ای خطوط پیکرت پیراهنم


آه می‌خواهم که بشکافم ز هم


شادی‌ام یک‌دم بیالاید به غم


آه می‌خواهم که برخیزم ز جای


همچو ابری اشک ریزم هایهای



این دلِ تنگِ من و این دود عود؟


در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟


این فضای خالی و پروازها؟


این شب خاموش و این آوازها؟



ای نگاهت لای‌لای سِحر بار


گاهوار کودکان بی‌قرار


ای نفس‌هایت نسیم نیم‌خواب


شُسته از من لرزه‌های اضطراب


خُفته در لبخند فرداهای من


رفته تا اعماق دنیاهای من



ای مرا با شعور شعر آمیخته


این همه آتش به شعرم ریخته


چون تب عشقم چنین افروختی


لاجرم شعرم به آتش سوختی

.... document.write('');document.close(); ..0...

 هرشب كه فرصت مي كنم جوياي حالش مي شوم

از خويش بي خود گشته و مست خيالش مي شوم

در آسمان آرزو هر دم صدايش مي زنم

چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش مي شوم

در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش

از شرم اين ديدار نو من هم هلالش مي شوم

جاريست اشك از ديدگان هرآن كه يادش مي كنم

مقبول درگاهش شوم اشك زلالش مي شوم

سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بي ايمان شدم

گويم به هر شيدا دلي خط است و خالش مي شوم

جوياي حالش مي شوم مست از خيالش مي شوم

با اين دل سودائيم رنج و ملالش مي شوم

تاريكي و ظلمت گذشت خورشيد از نو سر كشيد

انگار خواب است اينكه من غرق وصالش مي شوم


.... document.write('');document.close(); ..0...

 میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟
ناز چشمت را به هر قیمت خریداری کنم؟

آبشار گیسوانم را رها سازم شبی
بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم

شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم شود
بغض خود را بشکنم در پیش تو زاری کنم 

گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم بر گوش تو
روز وشب با جان و دل از تو پرستاری کنم

ساحل امنم شود آغوش گرمت نازنین
ترک این تنهایی و غم های تکراری کنم

چشم هایم را بیآرایم برایت مهربان
عاشقم باشی ومن عمری وفاداری کنم

.... document.write('');document.close(); ..0...

من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

.... document.write('');document.close(); ..0...



بس که نقاش دلم زیبا بود

طرح زیبنده گیش رعنا بود

نقش دل همچو به تمثیل خودش

ارزشش همچو خودش والا بود

همه اسرار نهان در دل بود

دیدن روی خدا در دل بود

زینت و زیب بهشت .یک کلام

قیمت هر دوجهان دردل بود

خانه ای ساخت خدا بهر خودش

ساکن اوبود و میزبان دل بود

راه شیطان صفتان دور زه او

جای خوبان فقط در دل بود

راستی!خادم درگه دل کی بود؟؟

آدمی بود. بفرض صاحب دل بود

آری ! اصل همه  حرفها این بود

که همه مشکل ویرانگی این دل بود

قفل دست خودش بود و کلید دست خودش

منتخب بود.ناظر و قاضی دل بود

انتخاب همه چیز دست خودش بود

انتخاب مهمان...معتمد! صاحب دل بود

ولی  این آدمک ساده خیال صاحب دل

غرق عشرت شده بود و غافل دل بود

هرکی سنگی مینداخت او به فکر عیشش

خود نمیدانست  که او دشمن دل بود

زد و ویرانه نمود خانه دل و خدا بیرون شد

بدی ها جمله بماند و میزبان دل بود

****

ولی ای عالم عشق تو مپندار! دل هست!

دل  نیما ی که خدا با او ست  تنها  دل بود

.... document.write('');document.close(); ..0...











 

 

باز باران

 

 با ترانه

 

با گوهر های فراوان

 

می خورد بر بام خانه

 

 

من به پشت شیشه تنها

 

ایستاده :

 

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

.... document.write('');document.close(); ..0...

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.